ضياء الدين جرجانى

66

رسائل فارسى جرجانى ( فارسى )

را در آنكه خداى تعالى از وى كفر خواهد بجز از دوزخ جاودانى نباشد و اگر هيچ فايده نباشد ، بنماند الا كه خداى تعالى هرزه خواه و عبث كار باشد ؛ « تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . » و به نزديك اهل حق فايده آن بود كه بندهء چون داند كه خداى تعالى از وى طاعت مىخواهد ، به كردن آن نزديكتر بود و بهتر كوشد ، و چون داند كه كاره معاصى است از آن بهتر پرهيزد . و از بهر اين است كه اهل حق نگويند كه خداى تعالى مريد يا كاره مباحات بود چون خوردن و خفتن ، زيرا كه در خواستن و نخواستن آن فايده نبود ، زيرا كه بنده ناچار مباحات خود كند و به نزديك مخالف خداى تعالى كفر كافران و زشت زشت‌كاران مىخواهد ، و ابليس هم مىخواهد ، و پيغمبران و ديگر مؤمنان نمىخواهند . چون چنين باشد ، لازم آيد كه ابليس خداى را موافقت كرده باشد و پيغمبران و امامان ( ع ) و مؤمنان مخالفت كرده باشند . و معلوم است كه دوست حقيقى آن بود كه موافقت كرده باشد ، و آن كه مخالف كرده باشد دشمن بود . اگر گويند چون در عالم چيزى رود كه پادشاه نخواهد ، نشان عجز و ضعف پادشاه بود . جواب گوييم از بهر آن نشان عجز و ضعف پادشاه بود كه وى را زيان دارد در رفتن آن چيز يا در نارفتنش ، و سود و زيان بر خداى تعالى محال است . پس چون بنده چيزى كند و خداى تعالى آن نخواهد ، از بهر آنكه در كردن آن ، بنده را زيان دارد ، نشان عجز و ضعف خداى تعالى نباشد ، چنان كه همهء مسلمانان و پادشاهان اسلام جهودى جهودان و بىدينى گبران نمىخواهند از بهر آنكه در آن زيان جهودان و بىدينى گبران است . و چون ايشان بازنمىايستند ، دليل نكند كه همهء پادشاهان اسلام و ديگر مسلمانان از ايشان عاجز باشند . و يا اتفاق است كه حق تعالى كفر و معاصى دشمن دارد و از آن نهى كرده است ، و اتفاق است كه ايمان و طاعت دوست دارد و به كردن فرموده است و بدان راضى بود ، و اتفاق است كه حاصل آمدن كفر و معاصى با آنكه دشمن دارد و از او نهى كرده است و حاصل نيايد اما ايمان و طاعت با آنكه دوست دارد و بدان فرموده است ، نشان عاجزى نبود ، پس چرا نشايد كه ناخواستن كفر و معاصى - اگر چه حاصل آيد - و